تبلیغات
صراط خوبان - وچـــه زودپـــركـــشیـــد....

صراط خوبان
 
>

      

 


وچه زودپركشید...

انســانی  درسیــمای فرشـــتگان ویافرشـــته ای بـــوددرســـیمای آدمیـان فرشته ای كه ازبارگاه الوهیت به سرزمین انسان ها قدم نهاد.تاباكی وصفای آسمان راتجســـــــم كند...
تاازروزنه وجـــودخویش دریچه ای خوش منظربه سوی بهشت بازكند تاتمام زیبــاییهای "بهشت" خـــدارایك جابرصفــــــحه زنـــدگی خودترســــیم كندتانقش بدیع فضیلت وطهارت رادربرابرچشم آدمـــیزادگان قراردهد.....اماافــسوس كه چه زودپركشیدویارغریبش راغریب تركرد.....

دراین پست حرف های زیادی برای گفتن داشتم حرف هایی ازجنس غم....

حرف هایی  كه شنیدنش برای اهل حق لازم وواجب بود....

 اماترجیح دادم فعلا  گوشه ای ازاسنادشهادت حضرت فاطمة الزهرا(سلام الله علیها)از دیدگاه اهل سنت روبنویسم   تانوعی تلنگرباشه برای اونهای  كه سالها برای قاتلین دختررسول خدافضیلت تراشی كرده ومیكنندوامابعد......


..........................................................................................

میگفت:

چراشماشیعیان به خلفای ما اتهام قتل دخترپیغمبررامیزنیدشما چراازخدانمیترسید؟



ادامه مطلب...

مــــــــــــــن:


ماتهمت  نمیزنیم  و ما بیانگر حقیقتی  هستیم  كه  بیانش  برای  عده ای تلخ است وتاریخ برآن گواهـــــی میدهد.






مــــدعــــــــی:



كــدام حــقــیــقـت منظورشماست وازكجاثابت شده است؟



مـــــــــــــــــــن:



**همان حقیقتی  كه ازسابق  تاكنون  علمای  شما آن رابه رشته تحریردرآورده اندوكتب اهل سنت گواه روشن  ادعاهای  ما میباشد.


**درضمن  اگرقـــرارباشدمارابه خاطربیان این مطالب حقه  سرزنش كنیداول بایداین اشــخاص كه نامــشان رابیان میكنم راسرزنش كنید.وكتاب هـــای آن هارابه بیــتان دروغ متهم سازید:



نفـــر اولـــــــــــــ :



**احمدابن یحیی  ابن جابر بلاذری وكتاب انساب الاشراف جلد1/586چاب دارالمعارف قاهره


 
نفـــردومـــــــــــــ :



**عبدالله ابن  مسلم  بن  قتیبه دینوری وكتاب الامامة والسیایه 12-13چاپ مكتبه التجاریة –مصر



نفـــرسومــــــــــــ :



**محــــمد ابن  جریرطبــــــری وكتاب تاریخ طبری 2/443چاپ بیروت



نفـــرچهارمــــــــــ :


**شهاب الدین احمدمعروف به ابن عبدره اندلسی  در كتاب  عقد الفرید  جلد4/87تحقیق خلیل شرف الدین.

 
نفـــرپنجمـــــــــــ :

**ابوعمرویوسف بن محمدبن عبد البروكتاب استیعاب جلد3/975تحقیق علی محمدبجاوی.چاپ قاهره.


نفـــرششـــــمـــــــ :


**ابن ابی  الحدید معتزلی  و كتاب  شرح نهج البلاغه تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم جلد2ص45


نفـــرهفتمـــــــــــ :


**اسماعیل بن علی معروف به ابوالفداء و كتاب المختصرفی تاریخ البشرج1/156 چاپ دارالمعرفه بیروت.
 

نفـــرهشتمـــــــــــ :


**احمد ابن عبدالوهاب  نویری  و كتاب نهایة الارب فی فنون الادب جلد19/40چاپ قاهره

 
نفـــرنهمــــــــــــ :



**جلال الدین عبدالرحمن سیوطی وكتاب مسندفاطمة 36چاپ موسسه الكتب الثقافیه بیروت



نفـــردهمـــــــــــــ :


**علی ابن  حسام الدین  معروف  به  متقی  هندی  و كتاب " كنزالعمال جلد5/651


 
نفـــریازدهمــــــــــ :


**ولی الله بن مولوی عبدالرحیم العمری دهلوی هندی حنفی وكتاب ازالةالخفاءجلد2/178وكتاب  قرة العینین /78



نفـــردوازدهمــــــــــ:



**محمــــدحافـــــــظ  بن ابراهــــــــیم  و كـــــتاب دیــوان حافظ ابراهیم جلد1/82


نفـــرسیزدهمــــــــــ :



**عــــــــــــمررضاكـــــحاله وكتاب اعلـــــــــام النــــــــــنساءجلد4/ 114



وكتــــب دیــــگركـــــه مجال ذكــــرش نیســــــت......




مــــدعــــــی:


این اشخاص  كه  نام بردید ازعلمای بزرگ ماهستند.میشودبگوییدآن هاچه مطالبی گفته اندكه مویدادعای پوچ شماباشد؟


مــــــــــــــن:

بله مطالب آن هارابرای شماتك به تك بیان خواهم كرد.به شرط تآمل وتدبر دراین سخنان ورعایت ادب ....



اول :


**احمدابن یحیی ابن جابربلاذری دركتاب انساب الاشراف جلد1/586چاپ دارالمعارف قاهره
چنین میگوید:

هنگامی كه  مردم  باابوبكر بیعت كردند. علی  وزبیر سرباززدند. تا آن جاكه میگوید:ابوبكربه دنبال علی فرستادتابیعت نماید.امااوبیعت نكرد.پس عمردرحالی كه ابزارآتش افروزی به همراه داشت بدانجاآمد.فاطمه اورادركناردرخانه دیدوبدوگفت:پسرخطاب!!آیامیخواهی درخانه ام رابرروی من آتش بزنی؟ عمرگفت بلی .وآتش زدن درخانه توبرای تقویت رسالت پدرت است.







دوم:

**عبدالله ابن مسلم بن قتیبه دینوری در كتاب الامامة والسیایه 12-13چاپ مكتبه التجاریة –مصر
دراین كتاب این چنین میگوید:


ابوبكردریافت.كسانی كه ازبیعت بااوسرپیچی كرده اندنزدعلی اند.پس عمررابه جانب ایشان فرستادعمربه آنجاآمدوبافریاد.آنان راكه درخانه علی بودندفراخوانداماكسی ازخانه خارج نشدهیزم خواست وگفت:سوگندبه كسی كه جان عمردردست اوست ازخانه خارج شویدوگرنه خانه رابرسرساكنانش آتش می زنم به اوگفتندای ابافحص.فاطمه دراین خانه است گفت:باشد
تاآن جاكه میگوید:سپس عمربرخواست وبه همراه گروهی به درب خانه فاطمه آمد.درراكوبیدند.وقتی كه فاطمه صدای آن هاراشنیدباصدای بلندفریادزد:
پدر ای رسول خدا .پس از توازدست پسرخطاب وپسرابوقحافه چه میكشیم .آن گروه وقتی كه صدای فاطمه راشنیدند.باچشمی گریان ازآنجادورشدند.
نزدیك بوددلهایشان گدازان وجگرهایشان سوزان گردد
عمربه همراه عده ای باقی ماندند.علی راازخانه بیرون آورده واورابه سوی ابوبكربردندوبه اوگفتندبیعت كن علی گفت اگربیعت نكنم چه میكنید؟
گفتند:سوگندبه خدایی كه جزاوخدایی نیست گردنت رامیزنیم!!!!!!!






سوم:


  **محمدابن جریرطبری دركتاب تاریخ طبری 2/443چاپ بیروت چنین میگوید:


عمربن خطاب  به سوی  منزل  علی آمد .درآن جا طلحه  وزبیر و گروهی  ومـــــــهاجران بودند.
 عمرصدازدبرای بیعت بیرون آییدوگرنه به خداسوگندخانه رابرسرتان آتش میزنم زبیرشمشیربه دست ازخانه بیرون آمدپایش لغزیدوشمشیرازدستش فروافتادبراوهجوم آورده واورابرگرفتند!

(دراین روایت بیعت گرفتن به اجباربه وضوح روشن میباشد)





چهارم:


**شهاب الدین احمدمعروف به ابن عبدره اندلسی دركتاب عقدالفرید جلد4/87تحقیق خلیل شرف الدین چنین مینویسد:


آنانكه ازبیعت ابوبكرسرپیچی كردندعبارت بودنداز:علی-عباس-زبیر-سعدابن عباده-اماعلی وعباس وزبیردرخانه فاطمه نشستندتااینكه ابوبكرعمرابن خطاب فرستادتاآن هاراازخانه فاطمه بیرون بیاوردوبه اوگفت:اگرسرباززدندباآن هابستیز. عمربامشعل آتشینی آمدتاخانه رابرآن هاآتش بزندفاطمه پیش آمدبه اوگفت پســــرخــــــطاب آمـــــــــــــده ای تاخـــــانه ماراآتــش بزنی؟؟!!
گفـــــــت:
بله یااینكـــــــه تـــــــــــن به بیــــــــعت دردهید!!!!






پنجم:


**ابوعمرویوسف  بن محمدبن عبدالبردركتاب استیعاب جلد3/975تحقیق علی محمدبجاوی.چاپ قاهره باذكرسندبه این شكل :حدثنامحمدابن احمدحدثنامحمدابن ایوب حدثنااحمدبن عمروبزازحدثنااحمدبن یحیی حدثنامحمدبن نسیرحدثناعبدالله بن عمرعن زیدابن اسلم عن ابیه"وسپس این چنین مینویسد:


هنگامی كه مردم باابوبكربیعت میكردندعلی وزبیربه حضورفاطمة آمده ودراین باره با اوبه شور نشستند؛وازانجام بیعت خودداری نمودند؛این خبربه عمررسیدواوبه آنجاآمدوگفت:ای دخت رسول خداهیچ كس نزدماگرامی ترازپدرت نبودوپس ازاوهیچ كس گرامی ترازتو نزدمانیست .خبریافته ام كه این چندتن درخانه توانداگراین خبرراست باشدهرآینه چنین وچنان خواهم كرد.سپس بیرون آمد.

فاطمه به آن ها گفت:عمربدینجا آمده وسوگندخورده كه اگردیگرباراینجاگردآییدچنین وچنان خواهدكردوسوگندبه خداكه اوبه سوگندش عمل خواهدنمود.
جالب است كه ابوعمرصراحت سخن عمررابیان نكرده است درحالی كه پیش ازاین صراحت سخن عمررادركلام بلاذری وطبری به صراحت دیدیم كه اوتهدیدبه آتش زدن خانه دركرد!!!!!!







ششم:



**ابن ابی الحدیدمعتزلی دركتاب شرح نهج البلاغه تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم چنین مینویسد:


آن گاه كه مردمان به بیعت با ابوبكر اقدام نمودند.زبیرومقداددرمیان تنی چندازمردم به جانب علی .درخانه فاطمه آمدندوبااوبه شورنشستند.وازبیعت خودداری كردند.پس عمرحركت كردونزدفاطمه آمدوگفت:
دختررسول خداهیچ كس نزدمامحبوب ترازپدرت نبودوپس ازاوهیچكس محبوب ترازتونیست به خدا اگراین چندتن درخانه توباشنداین محبت جلوگیرم نخواهدبودكه این خانه رابرسرایشان آتش بزنم عمركه ازآن جارفت انان به نزدفاطمه آمدند.فاطمه به آنان گفت:عمربدینجاآمده وسوگندخورده اگرباردیگرگردهم آییدهرآینه خانه رابرسرتان آتش
میزند .وبـــــــــه خـــــداقســـــــــم اوبه ســــــــوگندش عـــــــــمل خواهــــــــــدكرد.







هفتم:

**اسماعیل بن علی معروف به ابوالفداء در كتاب المختصرفی تاریخ البشرج1/156 چاپ دارالمعرفه بیروت اینچنین مینویسد:


آن گاه ابوبكرعمررابه سوی علی فرستادتاآنان راازخانه فاطمه بیرون كشدوگفت:اگرسرباززدند.باآنان بستیز؛عمرآتش به دست به آن جاآمدتاخانه راآتش بزندفاطمه اورادیدوگفت:پسرخطاب كجا؟آمده ای تا خانه مان را آتش بزنی
گفت:بلـــــــــی ؛ یااینــــــــــــــــــكه بدانچـــه امـــــت برآن واردشــــــده اندواردشـــــوید.








هشتم :

**احمدابن عبدالوهاب نویری دركتاب  نهایة الارب فی فنون الادب جلد19/40چاپ قاهره مینویسد:


به هنگام بیعت مردمان باابوبكرعلی وزبیرنزدفاطمه آمده وپیرامون آن موضوع با او وی به مشورت نشستند.عمراین جریان رادریافت بدان جا رفت وگفت:ای  دخت رسول خداهیچكس در نزدما محبوب ترازپدرت نبود وپس ازاوهیچكس محبوب ترازتونیست خبریافتم كه این افراد درخانه توهستنداگراین خبرراست باشدچنین وچنان خواهم كرد.سپس ازآن جابیرون رفت آنان نزدفاطمه آمدند.فاطمه به ایشان گفت:عمربه اینجاآمده وسوگندخورده كه اگرباردیگراجتماع كنیدچنین وچنان خواهدكرد
وبه خداســـــــوگنداوبه ســـــــــوگندش عـــــــــــمل خواهــــــــــــدنــــــــــــــــمود








نهم:


**جلال الدین عبدالرحمن سیوطی دركتاب مسندفاطمة 36چاپ موسسه الكتب الثقافیه بیروت میگوید:


پس ازوفات رسول خداهنگامی كه مردان باابوبكربیعت میكردندعلی وزبیرنزدفاطمة دختررسول خدا آمدندودرآن باره باوی به مشورت نشستند.وقتی كه عمربن خطاب متوجه این موضوع شدبه نزدفاطمه آمدوگفت:

ای دختررسول خدابه خداسوگند اگراینان درنزدتوباشنداین محبت نمی تواندجلوگیرم باشدكه این دررابراآنان آتش بزنم وقتی عمرازآن جارفت آنان به نزدفاطمه آمدندفاطمه گفت:بازدانیدكه عمربدین جا آمده وسوگندخورده كه اگرباردیگردراین جاگردهم آییداین دررابرشمامیسوزاند

وبه خـــــــــــداســـــــــــــــوگنداوطبق قســــــــــــــــمش عمــــــــــــــــــــل خواهدكرد








دهم:


**علی ابن حسام الدین معروف به متقی هندی در كتاب كنزالعمال جلد5/651
   ماجرای خانه فاطمة الزهرا(سلام الله علیها) رابه گونه ای كه دركتاب المصنف تالیف ابن ابی شیبه نگاشته شده یادآورگردیده است واین چنین مینویسد:


ازاسلم روایت است كه پس ازرحلت رسول خداوبه هنگام بیعت باابوبكر؛علی وزبیربه نزدفاطمه دختررسول خداآمدندودرباره بیعت كردن باوی به شورنشستندچون عمرابن خطاب این موضوع رادریافت حركت كردوبه نزدفاطمه آمدوگفت: ای دختررسول خدانزدماهیچكس محبوب ترازتونیست به خداسوگند اگراین چندتن درنزدتوگردآمده باشندمحبوبیت نمیتواندجلویم رابگیرد.اگردستورسوزاندن درخانه رابرآن ها بدهم







یازدهم :


**ولی الله بن مولوی عبدالرحیم العمری دهلوی هندی حنفی دركتاب ازالة الخفاء جلد2/178این چنین مینویسد:

ازطریق اسلم بااسنادی كه دردیدگاه شیخین (مسلم وبخاری ) صحیح است روایت شده كه:پس ازرسول خدا به هنگام بیعت باابوبكر؛علی وزبیرنزدفاطمه دختررسول خداآمدند
ودرباره بیعت كردن باوی به شورنشستندچون عمرابن خطاب این موضوع رادریافت حركت كردوبه نزدفاطمه آمدوگفت: ای دختررسول خدانزدماهیچكس محبوب ترازتونیست به خداسوگند اگراین چندتن درنزدتوگردآمده باشندمحبوبیت نمیتواندجلویم رابگیرد.اگردستورسوزاندن درخانه رابرآن ها بدهم
وهمچنین دركتاب قرة العینین /78دقیقاروایتی باهمین مضمون نقل میكند






دوازدهم:


**محمدحافظ  بن ابراهیم فهمی مهندس  معروف به حافظ ابراهیم شاعرمعروف مصری است كه دیوان اشعاروی دردوجلدمیباشدیكی ازاشعاروی (قصیدیه عمریه)نام داردكه درچندبیت این قصیده اقراربه این مساله میكندكه عمرابن خطاب خانه مولاامیرالمومنین راتهدیدبه آتش زدن كرد آن جاكه میگوید:

وقولــــــه لعلــــــی قــالــــها عمـــــــــر 
اكـــرم  بسامعها        اعظم  بملقــــــیها     
حرقـت دارك لاابقی علیك  بــــــــــــــهـا   
ان لم        تبایع وبنت  المــصطفی  فیها 
ماكـــــان غیرابــــــی حفص   یفوه  بـها   
امــــــام  فــــارس  عـــدنان  و    حامیها
                 

ترجمه:
وگفتارعمر؛كه علی رامخاطب قرارساخت؛شنونده اش راگرامی داروگوینده اش رابزرگ شماراگربیعت نكنی خانه ات راآتش میزنم ودرآن كسی برجای نمیگذارم هرچنددخترپیامبرخدادرآن باشد.چه كسی جزابوفحص(عمر)میتوانداین سخن رابرروی شهسواروحمایتگرقبیله عدنان برزبان آرد!


واقعاجای شگفت است كه  شاعرآن چه راكه موجب هلاكت میشودراموجب نجات وگناهان راحسنات به حساب آورده است انگارنمیداندمعنای این سخن جزاین نیست كه:
عمرهیچ گونه  احترامی برای دخترپیامبرقائل نبود زیرابرای خلیفه شدن ابوبكرحاظرشدخانه فاطمه راباساكنانش آتش بزند!!







سیزدهم:


 **عمررضاكحاله دركتاب اعلام النساء جلد4/ 114كه درآن به شرح زندگانی دخترپیامبرصلی الله علیه وآله وسلم حضرت فاطمة الزهراسلام الله علیها پرداخته است این چنین مینویسد:


ابابكردریافت كسانی كه ازبیعت بااوسرباززده اند.مانندعباس وزبیروسعدابن عباده درنزدعلی ابن ابیطالب ودرخانه فاطمه سلام الله علیهاجمع شده اندلذاعمررابه سوی آنان فرستاد

عمربه آن جاآمدوآنان راصدازد.اماایشان ازمنزل خارج نشدندعمرهیزم طلبیدوگفت:سوگندبه كسی كه جان عمردردست اوست بایدازخانه بیرون بیاییدوالاخانه رابرسرساكنانش آتش خواهم زدبه اوگفتندابافحص فاطمه آنجاست گفت:باشد
آن گاه فاطمه بردرخانه ایستاده وگفت:ای مردم من قومی نكوهیده ترازشماندیده ام كه جنازه پیامبررادرمیان بازگذاشتیدوبه جانب دنیاشتافتیدوازفرمان خداروی برتافتیدوحق مارانادیده انگاشتید......



مـــــــــــــــن:


بااین حــــال آیاشـــما  ایــــن ســـــخنان واســــناد راقبول نــــــداریــد؟


مــــدعـــــی:

بله من این اسنادراقــبول دارم امااین سخنـان دلالت برآتش زدن نمیكنندودلالت برتــهدیــدخلیفه میكنند....



مـــــــــــــن:


اولــــا:


**اگرحواس شمابوده باشد در13روایتی كه برای شمابیان كردم عمرقسم میخوردكه اگراجتماع كنندگان درخانه مولا امیرالمومنین علی علیه السلام برای بیعت باابوبكربیرون نیایندخانه واهلش راآتش خواهدزدوهمین سخن وتصمیم  عمر راحضرت زهراسلام الله علیها برای مولاعلی نقل میكندودرادامه حضرت زهراسلام الله علیها  میفرمایند:به خداسوگندآن چه راقسم خورده است انجام میدهد!!
باایــــن وجــود:

اولـــــــا:

مولاعلی به مدت شش ماه باابوبكربیعت نكردواین یك مسئله قطعی است كه این مطلب(بیعت نكردن مولاعلی علیه السلام باابوبكر) دركتب زیرهم بیان شده است:

صحیح بخاری جلد4صفحه 1549حدیث3998

صحیح مسلم جلد3صفحه1380حدیث 1759
 

واسناددیگركه حاجتی به ذكرشان نیست.


وبااین وجودقائدتاعمربایدتصمیــم خودكه آتش زدن درصــورت خــارج نشدن وبیعــت نكــردن بوده  رابایدعمـلــی كرده باشــدوخانه مولاامیرالمــومنین راآتش زده باشد.




دومـــا:

درادامه روایات گذشته حضرت زهراسلام الله علیهابه مولاامیرالمومنین میفرماید:به خداســـوگندعـــــمرهدف خودراانجام خواهـــــــــددادوخـــانه راآتــــش خــــواهــــدزد!!!

و این قسم خوردن  ازبانویی هست كه پیغمبردربزرگی وعظمت اوفرموده است:یافاطمة الاترضین ان تكونی سیدة نساءالعالمین وسیدة نساءهذه الامة وسیدة نساءالمومنین (ای فاطمه ؛آیاخشنودنیستی كه سرورزنان جهان وسرورزنان امت اسلام وسروزنان باایمان باشی؟)

"مستدرك حاكم جلد3/156

باوجودچنین مقام ومنزلتی آیانعوذبالله ممكن است حضرت زهراسلام الله علیها به دروغ خطاب به مولاامیرالمومنین فرموده باشندكه به خداسوگندعمربه سوگندش(آتش زدن خانه)عمل خواهدكرد!!!!!





سوما:

جای شگفتی است كه خلفای شما جریان آتش زدن راقبول دارند اماشماهازیرارنمیرویدمثلا خودابوبكر اقراربه آتش زدن خانه حضرت زهراسلام الله علیهاكردواسناد فراوان اهل سنت گواه این مطلب است كه من چندموردآن رابرای شمابیان خواهم كرد:



اول:


**ابوالحسن علی ابن حسین بن علی مسعودی  دركتاب معروفش به نام "مروج الذهب جلد2/301چاپ دارالاندلس؛بیروت "
 به هنگام ذكرنام ونسب ابوبكروشمه ای ازاخبارپیرامون اومیگوید:

وازجمله گفتاراودربسترمرگ این است كه گفت برهیچ چیزاسفناك نیستم كه جزبرسه چیزكه انجام دادم كه كاش انجام نمیدادم وسه چیزكه انجام ندادم وكاش انجام میدادم وسه چیزكه كاش پیرامونشان ازپیامبرپرسیده بودم .
اماآن سه چیزكه برآن اندوهناكم.آن كه كاش:كاش درب خانه فاطمه رانمیگشودم
وكاش فجائه رابه آتش نمیسوزاندم
وكاش روزسقیفه امورخلافت رابه گردن یكی ازآن دومردمی انداختم واوامیرومن وزیرمیگشتم وآن سه كه برانجامش اندوهناكم.........الی اخر





دوم:


**ابوالقاسم سلیمان ابن احمدطبرانی دركتابش به نام "المعجم الكبیرجلد1/62شماره43"
حدیثی  ازعبدالرحمن بن عوف ازابوبكردربسترمرگ آورده كه ابوبكربه وی گفت:

امامن برهیچ چیزاندوهناك نیستم مگربرانجام سه چیزوترك سه چیزوعدم پرسش سه مساله ازرسول خدا.كاش به گشودن درخانه فاطمه اقدام نمینمودم هرچندآنان به تصمیم نبردآن رابسته بودندوكاش درروزسقیفه ......الی اخر



سوم :

 ابن عبدربه دركتابش "عقدالفریدجلد4/93زیرعنوان استخلاف ابی بكرلعمر"میگوید:ابوبكرگفت:

راستی كه من برهیچ چیزاسفناك نیستم مگربرانجام سه چیزوترك سه چیزونپرسیدن  سوال ازرسول خدااماآن سه چیزكه برانجامش پشیمانم آن كه كاش درب خانه فاطمه رانمیگشودم هرچندآن رابه تصمیم نبردبسته بودند....والی اخ

چهارم:ابن ابی الحدیدمعتزلی دركتاب مشهورش"شرح نهج البلاغه جلد2/46-47"مطالبی ازكتاب السقیفه تالیف احمدابن عبدالعزیزجوهری نقل میكندوهیچ نقدوردی هم برآن نمیزندواززبان ابوبكرمینویسدكه اوگفت:.......كه ای كاش خانه فاطمه رانمیگشودم هرچندبه تصمیم آن رابسته بودند.



چهـارم:




شمس الدین محمدابن احمدبن عثمان ذهبی دركتاب معروفش"تاریخ الاسلام جلد3/117_118

روایت فوق راباذكرسند(روی علوان بن داودالبجلی عن حمیدابن عبدالرحمان عن صالح ابن كیسان عن حمیدابن عبدالرحمن بن عوف عن ابیه)بیان میكند.....




پنجم:



حافظ نورالدین علی بن ابی بكردركتابش"مجمع الزوائدوضبع الفوائد جلد5/203_203"درباب كراهة الولایة ولمن تستجب روایت فوق رابیان كرده است.....



ششم:



امام حافظ شهاب الدین ابوالفضل معروف به عسقلانی دركتاب معروفش"لسان المیزان جلد4/188__189"
باذكرسند خودازحمیدپسرعبدالرحمن ازپدرش عبدالرحمن بن عوف روایت فوق رابیان كرده است.....




هفتم:

علاءالدین متقی هندی دركتابش"كنزالعمال جلد5/631شماره حدیث14113"روایت عبدالرحمن ابن عوف رابه تفصیل بیان كرده است....

.


چهارما:

ذهبی دركتاب "میزان الاعتدال جلد1/"139شماره ترجمه 552

این چنین مینویسد:

عمربه فاطمه لگدی نواخت كه محسن اوسقط شد



پنجما:


ابراهیم بن محمد الحدید معروف به جوینی(م 722ه) ازاساتید  ذهبی  است كه ذهبی در"معجم شیوخ الذهبی/152شماره ترجمه 156"

درمورداومیگوید:
او(جوینی) امام؛ حدیث نگار؛ بی همتا؛ افتخاراسلام ؛ ودین است....


همین جوینی در"فرائدالمسمطین ج2/34__35 چاپ بیروت"

پس ازنقل روایتی طولانی ازپیغمبراكرم صلی الله علیها  این چنین مینویسدكه آن حضرت فرمود:

ومن هرگاه فاطمة رامی نگرم به یادحوادث تلخی می افتم كه پس ازمن براوواردخواهدآمدگویی میبینمش كه شخص فرومایه ای به خانه اش واردگشته؛حرمتش راشكسته؛حقش راربوده؛وارثش راتصاحب نموده ؛وجنینش راكشته؛واوفریادبرمی آوردپدرم محمد؛اماكسی پاسخش نمی گویدوكمك میخواهداماكمك كارنمی جوید!!!!!!!


**ایاباوجـــودایـــن هــــمه اســــنادبازمیـــــتوان جــــریان راخــــلاصه درتهدیدكرد؟؟؟؟؟





مـــــدعـــــِی:

بااین وجـــــودچـــــراعلـــــی ســــكوت اخــــتیاركـــــردوشــــمشیربه دست نشد ؟


مــــــــــــــن:


اولا:


آلوسی مفسرمشهوراهل سنت دردرتفسرش 3/124این چنین مینویسد:


عمرباقلاف شمشیربه پهلوی مبارك فاطمة وباتازیانه به بازوی حضرت زدفاطمه صدازدیاابتاه....ناگهان علی ازجابرخاست وگریبان عمرراگرفت وبرزمیین زد وبربینی وگردنش كوبید


دوما:


مولاعلی علیه السلام تابع پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم بودوبه سخنان آن حضرت جامه ی عمل پوشاند.چراكه ازحضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم شنیده بودكه میفرمود:علی جان توبه زودی پس ازمن به رنج وبلایی مبتلاخواهی شد.اماهرگزدست به شمشیرمبرومستیز

 "كنزالدقائق/مناوی/188"



سوما:


اگرمولاعلی علیه السلام صبررابرشمشیربه دست گرفتن ترجیح دادبه علت حفظ دین ازشرمنافقان داخلی بوددراین سخن تامل كن:

.وشگفت آن بودكه زمانی كه مولا علی علیه السلام مشغول تجهیزوتدفین پیامبربودابوسفیان دست پیش آوردتاباعلی بیعت كندوگفت:به خداسوگندتاری گردوغباری میبینم كه جزخون چیزی نمیتواندفرونشاندش
ای فرزندان عبدمناف ابوبكرراچه كاربه كارشما....كجایندستم دیدگان كجایندظلم شدگان علی وعباس وسپس افزود:ابوالحسن دست بگشای تاباتوبیعت كنم.
علی دست ردبرسینه اوزدواوراازخودراندوفرمود:به خداسوگندتوهدفی جزفتنه وشرنداری به خداسوگندتودرطولانی مدت دشمن اسلام بوده ای
ودرپی ایجادبلوایی مرابه نصیحت تونیازی نیست.

"تاریخ طبری جلد2/449حوادث سال11هجری





چهارما:


خطرخارج ازمرزهای اسلامی خطرامپراتوری روم بودكه به عنوان یك خطرجدی وتهدیدكننده ی نظام اسلامی مطرح بود وباحزب نفاق درشهرمدینه درارتباط وهماهنگی بود وحمله روم به  مركزحكومت اسلامی امری دورازذهن نبود وآن قدراهمیت داشت كه پیغمبراكرم صلی الله علیه وآله وآله حتی درآن زمان كه دربسترمرگ افتاده بوداصحاب خویش رافرمان دادكه به فرماندهی اسامة بن زید به جانب مرزهای روم بشتابندوهرآنكه به لحظه مرگ نزدیك ترمیشد اسرارش برحركت سپاه افزونی می یافت تاآن جاكه فرمود:سپاه اسامه راهمراهی كنیدوحركت دهیدخداوندهركس راكه ازحركت بااین سپاه سرباززندلعنت كند

"ملل ونحل/شهرستانی جلد1/23""شرح نهج البلاغه /ابن ابی الحدید  جلد2/ط مصر"



پنجما:


درقبیله های تازه مسلمان شده ی اطراف مدینه روح عصیان وتمردوجود داشت  وآنان درآستانه ارتدادقرارداشتند.زیراازپرداخت زكات ومالیات به حكومت مركزی خودداری نمودند.
این عوامل باعث شده بودكه امام ازحق مسلم خودچشم پوشی كندچراكه اگرامام ازقوه قهریه خوداستفاده می كردوبرای دست یابی به هدف خوددست به شمشیرمی برد بعیدنبودكه منافقین ازآن فرصت استفاده كرده وآزآب گل آلودماهی بگیرندودرپی آن رومیان هجوم خودرا به جانب مدینه آغازكنندواسلام رانابوسازندكه مولا درنامه خودبه مردم مصرعلت سكوت خودراتبیین كرده است
 "نهج البلاغه /نامه امام به مردم مصر/شماره62







                  «هرگونه كپی برداری باذكرمنبع وبدون ذكرمنبع بلامانع میباشد»





طبقه بندی: شهادت دخت نبی، 
برچسب ها: شهادت حضرت زهراسلام الله علیها، اسنادعلمای اهل سنت برشهادت حضرت زهرا، آیاحضرت زهراشهیدشده اند؟.آیاعمرقاتل حضرت زهرابوده است.، آیاعمرفقط تهدیدكرده است، دلایل شیعه برشهادت حضرت زهرا.دلایل شیعه مبنای براینكه عمرفقط تهدیدنكرده است، چراعلی سکوت کرد، یک طلبه ایذه ای،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1392 توسط سیروس بداغی
نمایش نظرات 1 تا 30
تمامی حقوق مطالب برای صراط خوبان محفوظ می باشد