تبلیغات
صراط خوبان - چگونه ایمانم را حفظ کنم؟

صراط خوبان
 
>







بسم الله النور

یکی از سوالاتی که امروزه از طرف بسیاری از جوانان ما مطرح و تبدیل به یک دغدغه شده است این سوال مهم

میباشد که چه کنیم تا ایمانمان را حفظ و از عواقب و اتفاقات تلخ دوران آخرالزمان در امان بمانیم .

سوالی که میطلبد در جواب آن مطالب و سخنان فراوانی ایراد شود تا این گونه مباحث همچون چراغی راه سعادت و

کمال را برای  جوانان ما  هموار و آنان را از شرور و حوادث آخرالزمان مصون بدارد.



آن چه در این پست میخوانید گفتگویی است از جنس همین گفتکوها که امید است مورد توجه شما قرار بگیرد.
 
 
 
 
میگفت:

به این مساله پی برده ام که‌ انسان میتواند به مراتب عالی روحی و معرفتی  برسد اما برای من در این زمانه بسار سخت است که خودم را کنترل و مهار نفسم را به دست بگیرم و از همین جهت بسیار نا امید شده ام
 
 
گفتم:

چه خوب شد که از واژه ی"مهار" استفاده میکنید چون آن کس که بتواند همیشه خشن ترین و و‌چموش ترین ها را مهار کند هنرمند است نه آن کس که  در پی رام کردن آرام ترین و تنبل ترین ها باشد مثلا شما اگر یک اسب چموش و جوان را مهار کنید قوی تر و هنر مند ترید یا یک اسب تنبل و پیر؟

 
میگفت:

معلوم است اگر بتوانم اسب جوان و چموش را مهار کنم قوی تر و هنرمندترم نه اسب پیر و از کار افتاده را ، حال‌ ربطش به گفتگوی ما چیست؟


گفتم:

ربطش به این است که نفس انسانِ جوان و نیرومند  مثل همان حیوان  جوان و چموش است که باید در دوران جوانی رام و مهار شود و اصلا هنر در این است که نفس را در این دوران رام کنیم نه در دورانی که نفس خود  به خود پیر و از کار افتاده میشود و دیگر جایی برای مهار کردن من و شما باقی نمیگذارد یا اصلا این گونه بگویم:
همانگونه که اسب جوان  قدرتمند وچموش اگر رام و مهار شود خیلی زود ما را به مقصد میرساند نفس انسان جوان نیز همینگونه  است. اگر در جوانی رام و مهار شود در تمام ابعاد بسیار زود ما را به کمال و مقصد میرساند و اگر تربیت نشود علاوه بر اینکه ما را نقش بر زمین میکند فرصت رسیدن به مقصد را نیز از ما میگیرد.




ادامه ی گفتگو در ادامه مطلب...
 



 
میگفت:

آیا افرادی بوده اند که به واسطه ی مهار نفس در دوران جوانی خیلی زود به کمالات نائل آمده باشند


 
گفتم:

آری انسان های فراوانی بوده اند که در دوران جوانی مهار نفس خود  را در دست گرفته  و از گناه (زمانی که تمام اسباب گناه برایشان مهیا بود ) دوری کرده  و خدا نیز آنان را به مراتب و‌جایگاه های عظیم معرفتی رساند که یک نمونه اش محمد ابن سیرین است که خواندن زندگی او را به شما توصیه میکنم.


 
 
میگفت:

زندگی محمد ابن سیرین را خوانده ام و اتفاقی که برایش رخ داد را میدانم آیا معنای توصیه ی شما این است که من هم در جایی که اسباب گناه محیاست بروم و خودم را مهار کنم تا به کمالات بالای معنوی برسم


 
گفتم:

خیر آن چه منظور من  است این مطلب می باشد که محمد ابن سیرین در زمانی که آن اتفاق برایش رخ میدهد و تمام اسباب گناه برایش محیا میشود نا امید نشده و با تمام وجود نفسش را مهار میکند و  این یعنی من باید آن چنان خودم‌ را آماده سازم که اگر اتفاقی مشابه اتفاق محمد برایم‌ رخ داد بتوانم خودم  را پاک نگهدارم و دامنم را آلوده ی به گناه نسازم و آن زمان است که دیگر نا امید نمیشوم چرا که با خود قطعا خواهم گفت امثال محمد در فضایی به مراتب بدتر از من نفس  خود را مهار کرده و از گناه فرار کردند و به کمالات نفسانی رسیدند  من نیز باید به او و امثال او  اقتدا کنم و از الگو بگیریم و نگویم نمیشود.

 
 اینجاست که دیگر مدام بر تبل نا امیدی نمیکوبیم و بعد از تمرین های فراوان  آن چنان با این روحیه رشد میکنیم که همیشه  منتظر چنین اتفاقاتی در زندگی هستیم و‌ با خط گرفتن از پاکان روزگار از خطر و پرتاب در چاه معصیت در این گونه اتفاقات مصون خواهیم بود . ان شاءالله



 
 
میگفت:

چه کنیم که مثل  محمد ابن سیرین شویم و خداوند مثل او با ما معامله کند.
 
 
 


گفتم:

همان کارهایی را انجام دهیم که محمد ابن سیرین را محمد ابن سیرین کرد.آنچه برای انسان عظمت می اورد انجام کارهای عظیم و آن چه برای انسان حقارت می آورد انجام کارهای حقیرانه است و قطعا محمد ابن سیرین که یک نمونه از خوبان و‌پاکان  خدا بوده است تن به کارهای حقیرانه نداد و  با تمام وجود کارهای با عظمتی همچون اطاعت از دستور پروردگارش را لحاظ کرد که محمد ابن سیرین شد.


 
 
میگفت:

انجام چه کارهای با عظمتی انسان را از شرور نفس حفظ میکند.


 
گفتم:

برای رسیدن به جواب این سوال باید به زندگی الگوهایمان نظر افکنیم همانان که رفتار و سیره ی زندگی شان تعیین کننده ی خوب و بد است همانان که تبعیت از سخنانشان ما را به سرانجامی نیکو میکشاند  که اینجا چند مورد از مواردی که مورد تاکید آن بزرگان بوده است را برایتان ذکر میکنم.
 


 
 
1.باید خدا شناس باشیم
 
انسانی که خدا شناس باشد و عظمت و جبروت خداوند مهربان  را در زندگی  خود حس کند فریب نفس و دستورات شیطان را نمیخورد چرا که او همیشه میکوشد در کنارخدا باشد و با دستورات خدای بزرگ و باعظمت آرام بگیرد نه در کنار شیطان و وعده های سرابی او، و همین عدم خداشناسی است که منجر به گناه و تبعیت از شیطان درونی و برونی  میشود.که روایات فراوانی در این باره وارد شده است که به یک نمونه از آن اکتفا میکنم آن هم روایتی است از حضرت محمد صلی الله علیه و اله که فرمودند:
 
 مَن كانَ باللّه ِ أعْرَفَ كانَ مِن اللّه ِأخْوَفَ . 
 هركه خداشناس تر باشد خدا ترس تر است . 
 بحار الأنوار: 70/393/64
 
 

 
 
2.اهل نماز واقعی باشیم
 
فردی که اهل نماز بوده و مدام مراقب نمازهایش باشد و‌ به حقیقت نماز رسیده باشد از شرِ نفس در امان است چرا که نماز در نگاه او وسیله ای میشود برای شناخت و استمرار دوستی با "الله"و همچنین نماز در نزد  او مانند لباس تازه ای می ماند که لحظه به لحظه در پاک بودن آن میکوشد و به خود اجازه نمیدهد وجود گناه لکه ای شود بر لباس او و همین نگاه و سیر فکری اوست که تمام دستورات چرکین نفس را از لباس تمییز نماز او دور میکند که هزاران روایت در اهمیت این مساله وارد شده است که به یک مورد از آن ها  اشاره میکنم.
 
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :
مَن لَم تَنهَهُ صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ و المُنكَرِ لَم تَزِدهُ مِنَ اللّه ِ إلاّبُعدا
 
نماز هر كس كه او را از كار زشت و منكر باز ندارد ، چیزى جز دورى از خدا نصیب او نمى كند .  
  المعجم الكبیر ، ج 11 ، ص 46.


 
 
 
 
3.دوستان خوب انتخاب کنیم
 
اگر کسی وقت کافی بگذارد و در زندگی بزرگان دین مطالعه  بنماید  قطعا به این نتیجه خواهد رسید  که از جمله عوامل مهم در موفقیت و رسیدن بزرگان علم و عمل به مراتب بالا داشتن دوست و همراه خوب بوده است .مساله روشن است چرا که دوست خوب هم خوب فکر میکند هم خوب سخن میگوید هم خوب تصمیم میگیرد. هم خوب جاهایی انسان را دعوت میکند .هم خوب مطالبی را به انسان متذکر میشود. و هم خوب آداب دوستی را بجا می آورد و جمع این موارد همین میشود که شخص از دوست خود اثرات تمام این موارد را خواه ناخواه اخذ میکند و آن جاست که پندار ، گفتار ،  و کردار شخص زیبا میشود و این زیبایی همانا و دور شدن از زشتی ها همانا که در این مورد نیز به همین یک  روایت بسنده می کنم
 
امیرالمومنین علی علیه السلام:  
خُذ مِن صالِحِ العَمَلِ ، وخالِل خَیرَ خَلیلٍ ؛ فَإِنَّ لِلمَرءِ مَا اكتَسَبَ وهُوَ فِی الآخِرَةِ مَعَ مَن أحَبَّ.
 
  از شخص درستكار ، فراگیر و با بهترین دوست ، دوستى كن ؛ زیرا بهره انسان ، همان است كه به دست آورده است و در روز قیامت ، همراه كسى است كه دوستش مى دارد .
  غرر الحكم : 5096.
 


 
 
4.به مجالس وعظ و نصیحت برویم
 
مجالس وعظ و نصیحت در زندگی انسان نقش بسیار مهمی دارند. همانگونه که انسان هر چند مدت یک بار برای آگاهی از سلامت یا بیماریِ جسم به پزشک مراجعه میکند برای آگاهی از سلامت یا بیماری روح خود نیز  باید به پزشک مراجعه کند تا با معاینه ی پزشک روح که همان نگاه عمیقِ  واعظ روشن دل است به خود آمده و  در صدد ارتقای کمالات یا رفع ضعف های روحی  افتاده و چاره ای می اندیشد و همین است رمز نجات توبه کارانی که با یک تلنگر از صاحبان نفس به خود آمده و به درجات عالی رسیدند که این روایت خودش حکایت  از اهمیت قضیه میکند.
 
 
امیر المؤمنین علی علیه السلام  :
اَلمَواعِظُ حَیاةُ القُلُوب
 موعظه، مایه حیات دل هاست
غررالحکم ؛ 321  
 
 
 
 
 
 
 
5.وقتمان را به بطالت نگذرانیم
 
انسان با برنامه هرگز فریب نفسش را نمیخورد چرا که آن قدر دقیق و با برنامه زندگی میکند  که برای ثانیه های عمرش نیز برنامه دارد و وقتی کسی این گونه زندگی کند و این چنین نظمی بر زندگی اش حکم فرمایی کند پیشاپیش راه  ورود شیطان و اوامر نفس را بر خود میبندد و ضریب اشتباهاتش را به مراتب از دیگران کمتر میکند. جوانانی که امروزه در خیابان ها پرسه میزنند همان جوانانی هستند که عاجز از نظم دادن به زندگی فردی و اجتماعی خود هستند.و وقتی بی نظمی فکری و جسمی در زندگی فردی ورود پیدا کرد باید منتظر خروج کمالات انسانی از زندگی آن شخص باشیم  و به همین جهت است که مولا امیرالمومنین در اخرین لحظه های عمرشان وصیت به نظم در امور میکنند وصیت از مولا امیرالمومنین علی علیه السلام که پدر تمام امت است آن هم در آخرین لحظات عمر که همیشه مهمترین سخنان را در آخرین لحظات عمر بیان میکنند خود نشان از اهمیت فوق العاده این مساله دارد  و دقت در این روایت نورانی از مقدمات منظم شدن افراد بی نظم و برنامه است آن جا که فرمودند:
 
 
اُوصیكُم بِتَقوَى اللّه ِ و نَظمِ أمرِكُم
شما را به تقواى الهى و نظم در كارتان سفارش مى كنم .
نهج البلاغه ، نامه 47 
 
 
 

6.باید شغل مناسب انتخاب کنیم
 
شخصیت انسان متشکل از افکار و اعمال اوست و انسانی که به دنبال تشکیل یک شخصیت الهی  است همیشه طوری زندگی میکند که افکار و اعمالش تباه و فاسد نشوند وحتی از رفتن به جاهایی که احتمال تباه شدن فکر ،سخن، و نگاهش میشود دوری میکند تا به هیچ قیمتی ایمانش را نبازد و شخصیتش را لکه دار نکند چنین شخصی شغلش را طوری انتخاب میکند که شغل او مقدمه ی روزی حرام و نگاه های مسموم او نشود و ایمانش را از دست ندهد و این مساله مورد تاکید دین ماست که در این باره نیز روایتی را بیان میکنم
 
حضرت رسول صلی الله علیه و اله به امیرالمومنین فرمود:
حق فرزند به پدر این است که برای وی نام نیکو انتخاب کندو در ادب وتربیتش بکوشد واو را به بکار شایسته ای بگمارد
 
 
 

7باید دین شناس باشیم
 
افرادی که با شبهات و سخنان پوچ ایمان و دیانت خود را از دست داده و سخنان  بی پایه و اساس را باور میکنند  دین شناس نبوده و نیستند بلکه جاهل و مستضعف فکری اند و همین جهل و ضعف آنان باعث شده است که نابخردان مغرض به جای غذای مقوی فکری دین هر غذای مسموم و الوده ای را به خردشان بدهند که همین  استفاده ی از غذای مسموم فکری سبب  مسمومیت و  زدگی جوانان از دین شده و میشود که تنها راه مصون ماندن از این گونه افراد و سخنان بی اساسشان حرکت به سمت دین شناسی است و این دین شناسی است که جوانان را مشتاق دین و خار در چشم بی دینان میکند شاید به همین علت بوده است که در دین ما این همه توصیه به تعلیم و تعلم و تفقه در دین شده است که مجددا به عنوان نمونه یک مورد از هزاران مورد را بیان میکنم
 
پیامبر صلی الله علیه و آله :
 یا عَلىُّ وَ لِلصّالِحِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یُصْلِحُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّه ِ تَعالى بِالْعَمَلِالصّالِحِ وَ یُصْلِحُ دینَهُ بِالْعِلْمِ وَ یَرْضى لِلنّاسِ ما یَرْضى لِنَفْسِهِ
اى على! انسان صالح سه نشانه دارد: با عمل صالح، میان خود و خداوند را اصلاح مى كند،با علم، دینش را اصلاح مى نماید و براى مردم، همانى را مى پسندد كه براى خود مى پسندد.
 
میراث حدیث شیعه، ج 2، ص 35، ح 122
 
 
 
 
8.باید با خوبان معاشرت کنیم
 
معاشرت و رفت و امدهای هر انسان بخشی از زندگی او هستند که اگر در مسیر غلط و با افراد شقاوتمند این مسیر طی شود رفته رفته انسان به رذایل اخلاقی کشیده شده و نسبت به دستورات خداوند بی اهمیت میشود و اگر برعکس شود و  این آمد و رفت ها  در مسیر صحیح و با افراد سعادتمند انجام گیرد انسان به مراتب بالای اخلاقی و روحانی  میرسد و میتواند با همین معاشرت های الهی سعادتمند شود چرا که معاشرت های هر انسان متشکل از برخوردها و گفت و شنودهای متقابل او با دیگران هستند  که اگر در مسیر صحیح قرار نگیرند حربه ای میشوند برای سقوط انسان تا جایی که پیامبر و اهل بیت علیهم السلام سخنان فراوانی در این زمینه ایراد فرموده اند که به یک مورد آن اشاره میکنم ان جا که حضرت محمد صلی الله علیه و اله فرمودند:
وَ أسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ كِرامَ النّاسِ
خوشبخت ترین مردم كسى است كه با مردم بزرگوارمعاشرت كند.
الأمالى، صدوق، ص 73، ح 41
 
 
 
9.باید چشم هایمان را پاکیزه نگه داریم
 
وجود چشم در انسان یکی از عجایب خلقت است که انسان در مقابل عظمت آن مات و مبهوت می ماند چه در مقابل عظمت ظاهری  و چه در مقابل حقیقت باطنی اش، گاهی به کمک این چشم انسان  عبدالله میشود و گاه نیز عدوالله،  گاهی با این چشم  برای حسرت از دست دادن دنیا  اشک میریزی و خانه ی دل را تاریک میکنی و گاهی با همین چشم برای خوف از خدا اشک سرازیر میسازی و  دلت را آباد میکنی. گاهی نگاه محبت آمیزی با همین چشمان  دلی را نرم و لبی را خندان میسازد و گاه  نگاهی هرزه و عبث با همین چشمان آتش شهوت را در دلی شعله ور و خدا را به غضب می آورد .
 
 
 آنان که از فتنه های آخر الزمان محفوظ میمانند  چشمانی دارند که حرکتشان بر روی مدار" الله" تنظیم شده است و همین است که "الله" مالامالشان میکند از اشک، اشک هایی که پل ارتباطی او و بندگانش میشوند. و صدها روایت در این باره به ما رسیده و تاکید شده است که چشممان را بر مدار" الله"تنظیم کنیم که اگر غیر از این شد دل تباه میشود و چه زیباست این روایت
 
پیامبر صلی الله علیه و آله :
 ما مِنْ مُسْلِمٍ یَنْظُرُ امْرَأَةً اَوَّلَ رَمْقَةٍ ثُمَّ یَغُضُّ بَصَرَهُ اِلاّ اَحْدَثَ اللّه ُ تَعالىلَهُ عِبادَةً یَجِدُ حَلاوَتَها فى قَلْبِهِ
هیچ مرد مسلمانى نیست كه نگاهش به زنى بیفتد و چشم خود را پایین بیندازد مگراین كه خداى متعال به او توفیق عبادتى دهد كه شیرینى آن را در دل خویش بیابد.
كنزالعمّال، ح 13059
 
 
10.باید ازدواج کنیم
 
 
ازدواج و تشکیل خانواده و وصال دو جنس مخالف در طبیعت هر بشر از طرف خداوند متعال به ودیعت گذاشته شده است  که نتیجه ی این وصال رسیدن به آرامش و بقای نسل انسان برای رسیدن به معرفة الله است ، این وصال اگر بر خلاف سیر طبیعی و الهی اش  تفسیر و عملی شود ضربات مهلکی به انسان و جامعه ی انسانی  وارد میسازد که حداقلش این است که قاتلین تمام  پیامبران و امامان از همین تفاسیر نا بجا و وصال غیر الهی به دنیا می آیند.حالا این را مثال زدم که دیگر به آمارهای وحشتناک خودکشی و طلاق و بیماری های جسمی و روحی نپردازم که عاقبت دور شدن از دستورات خالق چه بر سر مخلوق گستاخ آورده است.
اما افرادی که در آخرالزمان افتخار برادری با پیغمر اسلام را دارند از بین پاکان روزگار همسر خود را انتخاب و طبق دستورات خالقشان ازدواج کرده و از لذت های حلال بهره مند میشوند و هر چه غیر از این باشد درکام آنان تلخ تر از زهر است چرا که آنان تلخی و شیرینی را در امر مولایشان میبینند نه در امر شیطان و نفس، و استفاده از لذت های مشروع که جزء برنامه هایشان هست مساله ای نیست که آن ها از خود در آورده باشند بلکه در روایات ما فراوان از این موضوع  یاد شده است که بر فرض مثال یک روایت از حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام در این باره  نقل میکنم که ایشان  فرمودند:
 
إجتَهِدوا أن یَكونَ زَمانُكُم أربَعَ ساعاتٍ : ساعَةً مِنهُ لِمُناجاةِ اللّه ِ و ساعَةً لِأمر المَعاشِ و ساعةً لِمُعاشَرَةِ الإخوانِ و الثِّقاتِ و الَّذینَ یُعَرِّفُونَ عُیُوبَكُم و یَخلِصونَ لَكُم فِی الباطِنِ و ساعَةً تَخلُونَ فِیها لِلَذّاتِكُم و بِهذِهِ السّاعَةِ تَقدِروُن عَلَى الثَّلاثِ ساعاتٍ
 
بكوشید كه زمانتان را به چهار بخش تقسیم كنید : زمانى براى مناجات با خدا ؛ زمانى براى تأمین معاش ؛ زمانى براى معاشرت با برادران و معتمدانى كه عیب هایتان را به شما مى شناسانند و در دل شما را دوست دارند ، و ساعتى براى كسب لذّت هاى حلال با بخش چهارم توانایى انجام دادن سه بخش دیگر را به دست مى آورید. .
  فقه الرّضا علیه  السلام  ، ص 337 . 
 
 
حالا سوال من از شما این است که آیا شما این مراحل را انجام داده اید تا نتیجه بگیرید یا نه


 
میگفت:

در سخت بودن کنترل نفس شکی نداشتم اما امروز میتوانم اقرار کنم که با رعایت این مراحل ده گانه میتوانم در حفظ ایمانم موفق باشم


 
گفتم:
ان شاءالله موفق باشید.




برچسب ها: چگونه ایمانم را حفظ کنم، ده توصیه برای حفظ ایمان، درمان نا امیدی، طلبه، حفظ ایمان، دوست، شغل،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 اسفند 1393 توسط سیروس بداغی
تمامی حقوق مطالب برای صراط خوبان محفوظ می باشد