تبلیغات
صراط خوبان - مطالب سیروس بداغی

صراط خوبان
 
>







بسم الله النور

یکی از سوالاتی که امروزه از طرف بسیاری از جوانان ما مطرح و تبدیل به یک دغدغه شده است این سوال مهم

میباشد که چه کنیم تا ایمانمان را حفظ و از عواقب و اتفاقات تلخ دوران آخرالزمان در امان بمانیم .

سوالی که میطلبد در جواب آن مطالب و سخنان فراوانی ایراد شود تا این گونه مباحث همچون چراغی راه سعادت و

کمال را برای  جوانان ما  هموار و آنان را از شرور و حوادث آخرالزمان مصون بدارد.



آن چه در این پست میخوانید گفتگویی است از جنس همین گفتکوها که امید است مورد توجه شما قرار بگیرد.
 
 
 
 
میگفت:

به این مساله پی برده ام که‌ انسان میتواند به مراتب عالی روحی و معرفتی  برسد اما برای من در این زمانه بسار سخت است که خودم را کنترل و مهار نفسم را به دست بگیرم و از همین جهت بسیار نا امید شده ام
 
 
گفتم:

چه خوب شد که از واژه ی"مهار" استفاده میکنید چون آن کس که بتواند همیشه خشن ترین و و‌چموش ترین ها را مهار کند هنرمند است نه آن کس که  در پی رام کردن آرام ترین و تنبل ترین ها باشد مثلا شما اگر یک اسب چموش و جوان را مهار کنید قوی تر و هنر مند ترید یا یک اسب تنبل و پیر؟

 
میگفت:

معلوم است اگر بتوانم اسب جوان و چموش را مهار کنم قوی تر و هنرمندترم نه اسب پیر و از کار افتاده را ، حال‌ ربطش به گفتگوی ما چیست؟


گفتم:

ربطش به این است که نفس انسانِ جوان و نیرومند  مثل همان حیوان  جوان و چموش است که باید در دوران جوانی رام و مهار شود و اصلا هنر در این است که نفس را در این دوران رام کنیم نه در دورانی که نفس خود  به خود پیر و از کار افتاده میشود و دیگر جایی برای مهار کردن من و شما باقی نمیگذارد یا اصلا این گونه بگویم:
همانگونه که اسب جوان  قدرتمند وچموش اگر رام و مهار شود خیلی زود ما را به مقصد میرساند نفس انسان جوان نیز همینگونه  است. اگر در جوانی رام و مهار شود در تمام ابعاد بسیار زود ما را به کمال و مقصد میرساند و اگر تربیت نشود علاوه بر اینکه ما را نقش بر زمین میکند فرصت رسیدن به مقصد را نیز از ما میگیرد.




ادامه ی گفتگو در ادامه مطلب...
 


ادامه مطلب

برچسب ها: چگونه ایمانم را حفظ کنم، ده توصیه برای حفظ ایمان، درمان نا امیدی، طلبه، حفظ ایمان، دوست، شغل،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 اسفند 1393 توسط سیروس بداغی
 

                 


بسم الله النور...

لابلای  کتابش  چند تاری مو  گذاشته بود که یادگار خواهر زاده اش بودند  دوستی  را میگویم  که همین  اتفاق تمامی  شبهه های چندین ساله اش را حل کرد از زیارت گرفته تا بوسیدن بارگاه و ضریح



سخن فوق را مقدمه ی سخنانم قرار میدهم تا چند سطری را به مبلغین عزیز و گرامی تقدیم کنم.



گاهی خیال میکنیم  در مباحث اعتقادی و تبیین راه اهل بیت علیهم السلام  هرگز بیان کردن  مباحث و مثال های عاطفی و احساسی جایی ندارد و به صلاح کارنیست اما حقیقت غیر از این است چرا که در طول تاریخ افرادی با همین تلنگرهای محبت آمیز به خود آمده و ره صد ساله را یک شبه پیمودند.افرادی که گاهی هزاران مقاله و کتاب بر ضد مکتب شیعه و شخص اول شیعه یعنی امیرالمومنین علی علیه السلانگاشته بودند اما وقتی حقایق را در مثال های روشن زندگی  خود می دیدند و‌مورد تذکر مهربانانه قرار میگرفتند  متذکر شده و ناچار به تسلیم در برابر حق میشدند.من دیده ام کسی را که  سالها  بر ضد بوسیدن ضریح و حرم اهل بیت علیهم السلام مطلب مینوشت و سخن میگفت و تبلیغ میکرد اما خود  زلف نگارش را به پاس عشق وعلاقه در نزد خود حفظ کرده و میبویید که همین کار او بود که منجر به تذکری مهربانانه از طرف دوستش شد و  با کمی تامل  به خود آمد  و از نظر غلط خویش بر گشت و شنیده میشد که آه میکشید که مگر چه فرقی میکند این عشق به مویی که منتسب به محبوب من است با آن ضریحی که منتسب به محبوب شیعه است.



 این یک نمونه از هزاران نمونه ای است که یادآوری و تذکر سرشار از عاطفه ی یک دوست کار خود را میکند و موجب روشنگری و‌سعادت میشود.



آن قدر داستان و حکایات در این باره زیاد است که میترسم اگر به بیان داستان و حکایت بپردازم از مقصود خود دور شوم.حال تمام کسانی که در این راه و مسیر  قلم میزنند سخن میگویند کیلومترها سفر میکنند تا همچون فانوسی در صحرای دل ها نور افشانی کنند اگر اساس کارشان را محبت و طبیبانه سخن گفتن تذکر دادن و در کنار استدلالات عمیق  استناد به مثال های عاطفی  مجرب  قرار دهند  موفقند و اگر غیر از این باشد ره به مقصود نخواهند بُرد حتی اگر  تمام  کتاب های  کلامی  اکابر  شیعه را از بر باشند.مگر غیر این است که امروزه دشمنان اسلام افرادی را در مقابل همین فکر  تربیت کرده و میکنند همانانی که به ظاهر تسلط بر تمام کتب  کلامی شیعه و سنی  دارند اما سخنانشان در باطن بویی از مهر و محبت و رحمانیت ندارد.



و آن گاه  که به ظاهر  و تعابیر شخصی علوم اهل بیت علیهم السلام را با خشونت و تندی نشر می دهند گذشته از اینکه هیچ تاثیری در روشن گری مسیر اهل بیت علیهم السلام ندارد بلکه تصویری خشن و بی روح و عاطفه از اهل بیت علیهم السلام در ذهن های جهانیان ثبت میکنند  و آن جاست که جبهه ی باطل موفق میشود چرا که جبهه ی حق را طوری جلوه داده اند که دیگر کسی حتی حاضر به تحقیق در مورد آن نمیشود چه برسد به تبعیت از آن.مساله ای که امروزه مصادیقش را به وفور در شبکه های ماهواره ای میتوان دید که در زیر عمامه ی به ظاهر شیعه  اشخاص سخنانی رانشر میدهند که هیچ سنخیتی با مرام و روش رهبران شیعه نداشته و ندارند.



رهبران شیعه آنانی که از علوم و معارفشان بی خبرند را ایتام آل محمد نامیده اند


ای کاش همه ی صاحبان اندیشه  کمی در این سخن تامل کنند مگر این گونه نیست که با یتیم می باید لطیف ترین و زیباترین برخورد را داشت مگر غیر این است که کوچکترین بد رفتاری با یتیم مذموم است و باید حق یتیم را با زیباترین روش به او دادپس چرا ما با ایتام آل محمد در عصر کنونی  اینگونه رفتار میکنیم چرا با خشونت تمام با ایتامی که هرگز دستشان به معارف اهل بیت علیهم السلام نرسیده است برخورد میکنیم آیا غافل از این شده ایم که باید در قبال دادن حق یتیمی که در دست ما به امانت سپرده شده است پاسخگو باشیم؟ و ایا نمیترسیم که فردای قیامت ایتام آل محمد از ما شکایت کنند؟شکایت از بد رفتاری ها و ندادن حقی که  باید با لطیف ترین و ناب ترین  برخورد به آنان تقدیم میشد طوری که آنان  با میل و رغبت به سمت ما بیایند نه طوری که آنان پشیمان از آشنایی با ما و راه ما شوند.
 



 ان شاءالله که اینگونه حرگت کنیم چرا که اگر اینگونه حرکت کردیم هم خدای مهربان  نظر لطفش را شامل حالمان میکند و هم تاثیر و نفوذ سخنماندر راه مکتب غنی اهل بیت علیهم السلام بیشتر میشود.




طبقه بندی: سوالات یک طلبه شیعه،  حقـیـقت زیارت، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 بهمن 1393 توسط سیروس بداغی







بسم الله النور

انسان روشن فکر و آزاده همیشه از اتفاقات پیرامونش درس میگیرد و همیشه با تحلیل صحیح حوادث به نتایج بسیار مفید میرسد و انسان های موفق همیشه اینگونه بوده اند که از هر اتفاقی درسی تازه  بیاموزند.



خبر مرگ پادشاه عربستان را که بدون شک شنیده اید و حتما هم میدانید که او جانشینش را مدت ها پیش از مرگش انتخاب کرده بود و این را نیز خبردار شدید که جانشین پادشاه سابق  یعنی پادشاه فعلی بلافاصله بعد از تکیه زدن به مسند ریاست و حتی قبل از خاک سپاری پادشاه سابق برای خودش ولیعهد انتخاب میکند و به کارش ادامه میدهد.




حالا همه ی این ها را کنار هم بگذاریم و یک سوال ساده طرح کنیم سوالی که هدف از آن هرگز اختلاف افکنی بین شیعه و سنی نبوده و نیست بلکه هدف بیدارسازی وجدان و فطرت پاک آدمی است سوالی که همه ی برادران اهل سنت و روشن فکران مذاهب دیگر باید در قبالش پاسخگو باشند.و هرگز از دادن یک جواب منطقی شانه خالی نکنند که اگر اینگونه باشند در منطق و عقلانیت آن ها خدای ناکرده بشدت شک میشود.



اما سوال حقیر به عنوان یک انسان پرسشگر و کنجکاو از همه ی آنانی که معتقد به عدم انتخاب خلیفه و جانشین توسط شخص پیغمبراسلامند این است که چگونه پادشاه یک کشور کوچک برای خود جانشین انتخاب میکند و جانشین او  نیز بلافاصله بعد از به قدرت رسیدن برای خودجانشین و ولیعهد انتخاب میکند اما پیغمبر خاتم صلی الله علیه و اله یعنی کسی که باید دینش عالم گیر شود (و مسلما دینی که قرار است عالم گیر شود باید یک مرجع قوی علمی برای پاسخ گویی به سوالات مکاتب دیگر بعد از پیامبر ان دین برای دفاع از حقیقت اسلام  داشته باشد ) برای خود جانشین انتخاب نکند و مردم را به حال خود رها کند!!





حال اگر شما که خود را مدعیان اسلام و عاملان به سنت رسول الله میدانید  این عقیده را دارید پس چرا در عمل خودتان را عاقل تر از پیغمبر میدانید و خلاف سیره اش عمل مینمایید؟




و چرا در مورد امورات سطحی خودتان خلاف آن چه که به پیغمبر  نسبت میدهید عمل میکنید؟آیا معنای اطیعواالله و اطیعوالرسول نزد شما  این است؟




امیدوارم جواب های شما برادران اهل سنت به ویژه  هیات عالی فتوای عربستان و مولوی های سراسر دنیا بتواند پاسخگوی این سوالات باشد و میلیون ها انسان آزاد اندیش  را قانع کند و گرنه ماییم و سوال های بی جوابی که تیشه به ریشه ی اعتقادات نادرست میزند.





طبقه بندی: سوالات یک طلبه شیعه،  حقیقت توسل، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 بهمن 1393 توسط سیروس بداغی





دلالــــت  بر  امـامـــت...

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون  شک  داستان  غــدیر  خـم   یکی از   مهم  ترین حوادث   زندگانی  رسول   اکرم (صلی الله علیه واله ) و مولا علی   (علیه السلام)  بوده   است که   کم   توجهی  به   آن  موجب    فراموش  شدن  اصل  اساسی  دین   یعنی  ولایت  و امامت  اهل  بیت  (علیهم السلام )  و  ایجاد  اختلافات  و  تفرقه های   فراوان  در  میان  طوایف  مسلمین  گشته  اس
ت. و برای  اهل  علم  پوشیده  نیست   که  اگر  مساله  ی  غدیر  خم  برای همگان  حل  شود  دیگر   خبری  از  آن    همه  اختلافات  و  خون  ریزی  ها  و   جنجال   های  منطقه  ای  و  فرا منطقه  ای  نخواهد  بود.

از مصادیق  کم  توجهی  مسلمین  دنیا  به  حدیث  شریف  غدیر  می توان  به  برداشت های   کودکانه  و سطحی  و البته  مغرضانه  به   این حدیث 
شریف  نام  برد   که همین   برداشت های  غیر  معقول  و غیر  تخصصی  موجب  گشته  است  تا بسیاری  از   مسلمانان   پیام  غـدیر  را درک  نکرده  و  به  واسطه  عدم  تامل  در محتوای  این  حدیث  شریف  به  راه  راست  هدایت  نگشته  و  به  حبل  الله المتین   چنگ  نزنند.

شاید  برای  شما  هم  تجربه  شده  است   که  هنگام  سخن  گفتن  از  حدیث  شریف  غدیر در  برابر  مخالفان  با  استدلال های   عجیبی  روبرو  شوید  که  از  مهم ترین  آنها  به  این  مورد  میتوان  اشاره  کرد   که  مولا  به  معنای   دوست   است  نه  به  معنای سرپرست و  اولی   و مولی  دارای  معانی  فراوان  است  و  در  این  حدیث  معای  اولی  به  انفس  و این  قبیل  معناها  دلالت  ندارد  و   سخنان  دیگر  که  پاره ای  از  آن  را  در  این  مختصر  تقـدیم  شما  بزرگواران  میکنم  امیدوارم   این  ناچیز  مورد  استفاده  تمام  شما    رهروان  حقیقت    قرار  بگیرد.



-------------------------------------------

میگـفـت:


نمیگوییم  حادثه ی  غدیر  وجود  نداشت  بلکه   معتقدیم   جریان  غـدیر  برای  انتخاب   خلیفه  و جانشین  بعد  از  پیغمبر  نبوده   است  بلکه  برای  اظهار  دوستی  پیامبر  و امام  علی   بوده    چرا  که  واژه  مولی  مشترک  لفظی  است  و   در  اینجا  به معنای  دوست  به  کا ر رفته  است...

گفـتـم:


بر  فرض  که  ما  شیعیان  کوتاه  بیاییم  و  بپذیریم  که  واژه  مولی   مشترک   لفظی   است  میگوییم   در  حدیث  غـدیر  قـرینه هایی   وجود دارد  که  معانی  دیگر این  کلمه    را  نفی  می کند.

میگـفـت:


آیا  این  قرائن  از خود حدیث  غـدیر  به  دست  می آیند؟

گفـتـم:


بلی  این  قرائن   با   توجه   به   متن  خود  حدیث  به  دست  می آیند.





ادامه  گفتگو  در  ادامه  مطلب...





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مهر 1393 توسط سیروس بداغی



                                                                            

قضاوت با شما(قسمت اول)


یکی ازمهمترین وظایف شیعیان در این مقطع زمانی حساس حفظ  وحدت میان خود و برادران اهل سنت هست. وان چنان این مساله مورد اهمیت میباشد که امامان شیعه علیهم السلام و علمای بزرگ  تشیع در خلاف آن قدم برداشتن را ازسابق تا کنون جایز ندانسته و نمیدانند.

 اما متاسفانه در چند سال اخیر و دست یابی افراد به رسانه های برون مرزی شاهد این معضل در برخی از رسانه ها توسط افراد جاهل و مغرض بوده ایم که حرکات و بد دهنی ها و ناسزاگویی ها یشان باعث شاد کردن  دل دشمنان قسم خورده ی اسلام و مسلمین گشته است.

البته این افراد قطعا دوست داران شیعه و راه شیعه نبوده و نیستند و اگر چه ظاهری شیعی دارند اما در واقع دشمنان و غلامان حلقه به گوش یهود ونصاری  میباشند دلیل این حرف  هم واضح و روشن است چرا که این افراد در سخن گفتن و برخورد هایشان هیچ رنگی از رهبران الهی شیعه نداشته و ندارند.

اما سوال اساسی اینجاست که آیا وحدت به این معناست که ما از حقایق مسلم قرانی وروایی و تاریخی خود چشم پوشیده و بگذاریم افراد سودجو هر مطلب بی پایه و اساسی را به نام اسلام و پیامبراسلام در سایر مناطق دنیا نشر داده و ذهنیت مردم دنیا به دین جاودان اسلام  را تخریب  کنند یا وحدت به این معناست که ما شیعیان و اهل سنت با اتکا به قوه ی تعقل و بررسی حقایق قرانی و روایی و تاریخی در فضایی علمی و به دور از حاشیه و به منظور رشد فکری والبته  با برخورد محمدی که قطعا دور از بد دهنی و ناسزا گویی است مناظره و مباحثه کنیم؟

قطعا آن چه مذموم و مخل مساله ی وحدت میباشد همین بد دهنی ها و دروغ گفتن ها و اهانت هاست که دشمنان اسلام را شاد و قوی میکند  نه اینکه بحث عالمانه و مستدل مخل وحدت باشد.خیر هیچ وقت این گونه مباحث مخل وحدت نبوده و نیست و به نظر من این گونه مباحث و کرسی ها که ازسر دلسوزی وواقع گرایی و برای کشف حقیقت و راهنمایی افراد به مسیر کمال صورت میگیرد مصداق وحدت شیعه و سنی است و اگرروزی برسد که من شیعه و جوان سنی در کنار هم قرار گرفته وازسر دلسوزی و راه یافتن به حقیقت و اتکا به اسناد دو طرف با هم به مناظره و گفتگو بنشینیم ان زمان میتوانیم اقرار کنیم که ما دارای وحدت شده ایم چرا که در نیت و راه و هدف و سبک برخورد به وحدت رسیده ایم و این همان مساله ای است که بزرگان ما از ما توقع دارند.

اما آن چه که درا این پست مشاهده میکنید برخی از روایاتی است  که در صحیح ترین کتب اهل سنت یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری بیان شده است وهدف از درج این روایات  تنها این است که برادران اهل سنت ما درسراسر دنیا به این مساله پی ببرند که اگر ما همچون آنان احادیث این دوکتاب را قبول نداریم نه به علت تعصب و دشمنی است ونه به علت مرض های درونی.بلکه تنها علت رد این کتب مطالب به دور از عقل و فطرت و حقایق قرانی و روایی آن است که برخی از ده ها مورد آن در باب توحید را خدمت شما عزیزان بیان میکنم تا ان شاالله همه ی ما نسبت به حقایق آگاه گشته واین مطالب را با ترازوی عقل وفطرت و مسلمات قرانی سنجیده وخود قضاوت کنیم.



1.طـبق صحیح  بـخـاری با چـشـم سـر مـیتوان خداوند را  دیـد


"عن جریر قال کنا جلوسا عندالنبی فنظر لی االقمر لیله.لیله البدر فقال:انکم سترون ربکم کما ترون هذا القمر .لا تضامون فی رویته .فان استعطعتم ان لا تغلبوا علی صلاه قبل طلوع الشمس وقبل غروبها فافعلوا ثم قرء وسبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس وقبل الغروب "

«جریر میگوید یک شب "شب چهاردهم"در حضور رسول خدا بودیم آن حضرت نگاهی به قرص ماه کرد آن گاه فرمود:همان گونه که قرص این ماه را میبینید خدا را نیز خواهید دید ودر دیدار خداوند هیچ فشاروناراحتی بر شما وارد نخواهدگشت .هرچه میتوانید در مورد نماز صبح وعصر کوشش کنید وموانع را برطرف سازید و سپس این آیه را خواند:پیش از طلوع افتاب و قبل از غروب نام خدارا تسبیح کن"سوره ق آیه39"


«صحیح بخاری جلد 1 باب فضل صلاه العصر»

 




2.طـبـق  صـحیـح  بـخـاری و صـحیـح مـسـلم  خـداوند مکان  خاص  دارد


 "عن عبدالله  بن عمر :ان رسول الله  رای بصاقا فی جدار القبله  فحکه بیده ثم اقبل علی الناس فقال اذا کان احدکم یصلی فلا یبصق قبل وجهه فان الله قبل وجهه اذا صلی"

عبدالله ابن عمر میگوید رسول خدا درسمت قبله دیوار مسجد آب دهانی دید وآنرا پاک نمود سپس به مردم روکرده و فرمود: وقتی یکی ازشما نماز میخواند به رویروی خود اب دهان نیندازد زیرا در موقع نماز خواندن خداوند در مقابل او قرار میگیرد.


«صحیح بخاری جلد1کتاب الصلوه باب حک البزاق بالید من المسجد»

«صحیح مسلم جلد2باب النهی  عن البصاق  فی المسجد فی الصلوه و غیرها»





3.طـبــق صحیـح  بخاری  خـداوند  میخـندد

 

"فیقول الله:او لیس قد زعمت ان لا تسئلنی غیره؟ویلک یابن آدم ما غدرک؟فیقول:یا رب لا تجعلنی اشقی خلقک فلا یزال  یدعو حتی یضحک الله فاذا ضحک منه اذن بالدخول فیها"

"فلما اصبح غدا الی رسول الله فقالضحک الله اللیله او عجب من فعالکما"

خداوند میگوید ایا تو  نبودی میگفتی سوال دیگری نخواهم نمود؟وای بر توای پسرآدم چه قدر پر مکر هستی  عرضه میکند خدایا مرا محروم ترین بندگانت قرار مده و در خواسته ی خود پافشاری و اصرار میکند تا خداوند خنده اش  میگیرد وقتی خداوند از وی خنده اش گرفت اجازه میدهد تا وارد بهشت شود.


 واما روایت دوم:

روز بعد آن مرد مهمان نواز به حضور رسول خدا شرفیاب گردید پیامبرداکرم  فرمود امشب خداوند از رفتار ورومهمان نوازی شما بخنده افتاد یااز کار شما تعجب نمود.


«صحیح بخاری جلد5کتاب مناقب الانصار باب ویوثرون علی انفسهم»




4.طـبق صـحیح بـخاری خـداوند هرشب نـقل مـکان مـیکند

 

"عن ابی هریره:ان رسول الله قال ینزل ربنا تبارک و تعالی من کل لیله الی الساء الدنیا .حین یبقی ثلث الیل الاخر  فیقول من یدعونی فاستجیب له و من یسالنی فاعطیه  و من یستغفرنی فاستغفر له ؟"

ابوهریره از رسول خدا نقل میکند که :درثلث آخر هر شب خداوند به آسمان پایین فرود می آید و میگوید کیست که مرا بخواند تا خواسته ی او را بر آورم؟کیست که حاجت خود را از من بخواهد تا آن چه را که میخواهد بدهم ؟کیست که طلب آمرزش کند تا او را بیامرزم؟


«صحیح بخاری جلد 2کتاب التهجد باب الدعاو الصلوه فی آخر اللیل»




5.طـبق صحیـح مسـلم وصحـیح  بـخاری خـداوند هـمـچون  انسـان  دارای صـورت اسـت


"عن ابی هریره  عن النبی قال خلق الله آدم علی صورته طوله ستون ذراعا فلما خلقه قال اذهب فسلم علی اولیک علی النفر من الملایکه جلوس فاستمع ما یحیونک فانها تحیتک و تحیه ذریتک فقال السلامم علیکم فقالوا السلام علیک و رحمه الله فکل من یدخل الجنه علی صوره ادم فلم یزل الخلق ینقص بعد حتی الان"

ابوهریره از رسول خدا نقل نموده که خدا آدم را به صورت خود وبه طول شصت زراع خلق نمود سپس بر وی امر نمود که برو به این ملائکه که نشسته اند سلام کن وبر آن چه درجواب سلام توبگویند گوش فرا ده که همان جواب آنان تحیت وسلام تووذریه تو خواهد بود آدم پیش ملائکه آمد وگفت:

السلام علیکم ملائکه گفتند:السلام علیک و رحمه الله پس هر کس وارد بهشت شود بصورت آدم خواهد بود انسان ها پس از آو به روز کوچک تر شدند تا به امروز و به صورت فعلی رسیدند.


«صحیح بخاری جلد8کتاب الاستئذان باب بدء السلام»

«صحیح مسلم جلد 8کتاب الجنه وصفه نعیمها باب یدخل الجنه اقوام افئدتهم مثل افئده الطیر»




 

 6.طـبق صـحیح بـخاری و صحیـح مسلـم خـداوند دارای چـشـم اسـت

 

"عن نافع قال عبدالله ذکر النبی یوما بین ظهری الناس المسیح الدجال فقال :ان الله لیس باعور الا ان المسیح الدجال اعور العین الیمنی کان عینه عنبه طافیه"

عبدالله میگوید رسول اکرم روزی در میان مردم از مسیح دجال گفتگونمود. در ضمن گفتارش فرمود که خداوند کور نیست ولی مسیح دجال چشم راست کور و مانند حبه ی انگوری.از حدقه اش بیرون آمده است.


«صحیح بخاری جلد 4باب وذککرفی الکتاب مریم»

صحیح مسلم جلد 8باب ذکرالدجال و صفته»




7.طـبق صحیـح بخـاری خـداوند دارای دسـت اسـت


 "ابوهریره عن النبی قال :ان یمین الله ملای لا یغبضها نفقته سحاءالیل و النهار ارئیتم ما انفق منذ خلق السموات و الارض فانه لمینقص ما فی یمینه وعرشه علی الماءوبیده الاخری الفیض اوالقبض یرفع اویقبض"

ابوهریره میگوید رسول خدا فرمود دست راست خداوند پر است واز احسان وانفاق او کاسته نمیگردد واحسانش شب وروز به طرف بندگانش سرازیر است نمیبینیند از آن روزی که آسمان ها وزمین را آفریده است برای بندگانش احسان وانفاق میکنداین احسان دائمی از آنچه در دست او است کم نمیشود ودر نعمت های وی نقصانی به وجود نیامده است.و عرش  خداوند در روی اب قرار رفته است و در دست دیگر خدا  فیض و احسان یا قبض  و اخذ نمودن است.که بر افرادی مقام و ثروت میدهد و مقام وثروت افراد دیگر را از دستشان میگیرد.


«صحیح بخاری جلد9کتاب التوحید باب وکان عرشه علی الماء»

صحیح بخاری جلد6تفسیر سوره ی هود»




8.طبق صـحیح بـخاری و صحـیح مـسلـم خـداونـد دارای انـگشت است


 "عن عبدالله قال جاء حبر من  احبار الی رسول الله فقال یا محمد انا نجد ان الله یجعل السموات علی اصبع  الارضین علی اصبع والشجر علی اصبع فیقول انا الملک فضحک النبی حتی بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبر ثم قرء رسول الله وما قدروالله حق قدره والارض چمیعا قبضته یوم القیامه والسموات مطویات بیمینه"

عبدالله میگوید یکی از علمای یهود به محضر رسول اکرمشرفیاب گردید و عرضه داشت یا محمد ما در تورات میخوانیم که خداونددر روز قیامت هریک از اسمان ها وزمین ها ودرخت ها و اب وخاک وخلاصه تمام موجود دیگرهریکی را با یک انگشت خود بر میدارد سپس میگوید منم مالک وسلطان واقعی همه موجودات.عبدالله میگویدوقتی کلام یهودی به اینجا رسید رسول اکرم نیز به عنوان تصدیق و تایید گفتار وی تبسم نمود تا حایی که دندان های ان حضرت نمایان گردید سپس این آیه ی شریفه را برای شاهد بر گفتار وی و اشاره بر قدرت خداوند تلاوت نمود: خدارانشناخته اند حق شناسائی و تمام زمین در روز قیامت در اختیار اوست و آسمان ها با قدرت وی درهم پیچیده میشوند  منزه و بالاتر است از آنچه که بر وی شریک قرار میدهند.


«صحیح بخاری چلد 6 تفسیر سوره ی زمر»

«صحیح مسلم جلد 8 کتاب صفه القیامه والچنه و النار»




9.طـبق  صـحیـح  بـخاری  خـداونـد  دارای  کـمـر است


 "عن ابی هریره عن النبی قال خلق الله فلما فرغ نه قامت الرحم فاخذت بحقوالرحمن فقال مه قالت هذا مقام العائذ بک من القطیعه.قال الا ترضین ان اصل من وصلک و اقطع من قطعک قالت بلی یارب قال فذاک"

ابوهریره میگوید رسول خدا فرمودخداوندموقعی که خلق و آفرینش موجودات را پایان بخشید رحم و قرابت برخاست وکـــمر خدا را گرفت خدا فرمود آرام باش عرضه داشت اینجا جایگاه کسی است که ازقطع رحم به پیشگاهت پناه آورده است خداوند در جواب فرمود ایا به این اندازه راضی نمیگردی که احسان کنندگان تو را احسان و قطع کنندگان تو را از رحمتم قطع امید کنم؟ عرضه داشت بلی پروردگارا راضی گشتم خداوند فرمودبا احسان کنندگان و قطع کنندگان تو اینچنین رفتار خواهم کرد.


«صحیح بخاری جلد6تفسیر سوره ی الذین کفروا»

 


 

 

10.طبـق صـحیـح بـخـاری خـداوند دارای سـاق اسـت و این ساق را بـه نمایش میگـذارد


"عن ابی سعید قال سمعت النبی یقول یکشف ربنا من ساقه فیسجد له کل مومن و مومنه و یبقی من کان یسجد فی الدنیا ریاء و سمعه"

ابوسعید میگوید از رسول خدا شنیدم که میگفت: در روزقیامت خداوند ساق خود را نشان میدهد.و تمام مردان و زنان با ایمان در مقابل خدا به سجده می افتند.وافرادی که در دنیا از روی ریا و سمهعه سجده می نمودند باقی میمانند.


«صحیح بخاری جلد6فسیرسوره ن و القلم»




این ده مورد پاره ای از ده ها مورد روایاتی است که در دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری در باب توحید وارد شده است ان شاالله روایاتی که در باب نبوت پیامبران خدا و پیامبر اسلام نیزدر این دو کتاب بیان شده است  بزودی در اختیار شما رهروان حقیقت قرار گرفت تا خود قضـاوت کنید.





طبقه بندی: نقد صحیح مسلم و صحیح بخاری،  وحدت بین شیعه و سنی، 
برچسب ها: معنای وحدت شیعه و سنی، صحیح مسلم و صحیح بخاری، نقد، توحید در صحیح مسلم و صحیح بخاری، دست خدا، پای خدا، چشم خدا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 شهریور 1393 توسط سیروس بداغی




جرعه ای از زیارت...


بسم الله الرحمن الرحیم

طبق سخن رسول خدا صلی الله علیه واله اگر مرد یک سخن حکیمانه بشنود و سپس ان را نقل کند یا اینکه بشنود و به ان سخن عمل کند ازعبادت یک سال  برای او بهتراست. «بحارالانوار.جلد1صفحه183»


و با توجه به دیگر فرامین آن حضرت توقع و درخواست حضرت از امت شان این است که دارای دوخصلت باشند یاعالم باشند و یادرپی آموختن علم باشند وصورت سوم یعنی بیهوده سپری کردن وقت وسپری کردن اوقات به امور پوچ و خوش گذرانی های بیهوده هیچ وقت ازنشانه های امت آن  بزرگوارنبوده ونیست.


«المحاسن.صفحه227.بحارالانوارجلد1صفحه194»

شاید علت این همه تاکید بر مساله ی علم آموزی در دین اسلام به این خاطر بوده است که علم همچون سپری قوی و سدی  محکم در مقابل خرافات و طوفان های شبهات انسان را حفظ میکند تا انسان به مقصد نهایی خود یعنی رسیدن به معرفت الله نایل آید.

با این وجود آیا شده است از خومان سوال کنیم که وقتمان و ساعت های عمرمان چگونه سپری میشوند؟ آیااز خودمان پرسیدهایم که ازابتدای روز تا انتهای آن چه اندازه کاسبی کرده ایم « یعنی چه اندازه متاع  سوال را داده و کالای جواب را دریافت کرده ایم »؟

چه  اندازه آن چه آموخته ایم  را در نشست وبرخواست هایمان برای هم دیگر نقل کرده ایم؟

و آیا یک بار و تنها یک بار حاضر شده ایم آن چه که در صحبت هایمان رد وبدل میشود را بر صفحه کاغذ بیاوریم؟

 این حرف ها را نوشتم تابگویم  بعید نیست که من وشما با انتقال یک سخن حکیمانه ودرست بتوانیم مسیرغلط  یک نفر را عوض کنیم و ازآن طرف هم بعید نیست که افرادی با شنیدن سخنان غلط مسیرشان عوض شود و به بیراهه کشیده شوند. اینجاست که باید جبهه ی حق مجری انتقال سخنان درست باشد نه اینکه جبهه ی باطل درانتقال سخنان منحرفانه پبش تاز شود .

مسلما مقدمه ی فهمیدن سخنان حکیمانه تا انتقال آن چیزی نیست جز همان چه که  رسول خدا  صلی الله علیه واله فرمودند یعنی: آمـوخـتـن  دانش.

این  را هم بدانیم  که نقل سخن حکیمانه یعنی «سخن خدا وبرگزیدگان خدا» هرگز مکان  نمیشناسد تو  میتوانی  ناقل  سخنان  حکیمانه باشی  در حالی که در صف  نانوایی ایستاده ای یا  در اتوبوس  و مترو و تاکسی نشسته  یاشی حالا این که چگونه بگوییم که مستمع زده نشود راه دارد که باید نزد اهلش یاد گرفت.

خلاصه ی کلام این که اگرما تاکنون 10 بار در اتوبوس  و 10  باردر صف  نانوایی و 10 بار در  مسجد و 10 بار درجمع هم  کلاسی هایمان و 10 بار در جمع های خانوادگی و 10 باردر پیامک هایمان و 10 باردر  اینترنت امدن هایمان  تنها 10 سخن حکیمانه را نقل کرده باشیم طبق سخن امین خدا حضرت محمد صلی الله علیه واله مثل  این  میماند که 80سال عبادت  کرده ایم وهشتاد سال عبادت مگر شوخی است...

پس  بیایید همه با هم در این  مساله ی علم آموزی و نقل علم که همچون انتقال نور به تاریکی می ماند همت  کنیم  تا  ان شا الله به آن چه که بهترین های خدا به ما وعده داده اند برسیم .


و اما ان  چه  در  این  پست  میخوانید  گفتگویی  است  ساده و مفید  برای شما طالبان  حقیقت


.......................................................

 

مــیـگـفـت:

چگونه  میشود  با  یک  زیارت  حضرت  معصومه  بهشتی  شد.  این  حرف  شما  را  من  هرگز  نمیپذیرم

 

گـفـتـم:

من  هم  نمیپذیرم  که  تنها  با  یک  زیارت  خشک  و  خالی  کسی  بهشتی شود.

 

مــیـگـفـت:

زیارت زیارت  است  مگر  تر و خشک  دارد؟




ادامه  گفتگو  در  ادامـه  مطلب...
 



ادامه مطلب

طبقه بندی: حقـیـقت زیارت، 
برچسب ها: علم اموزی، بهشت، زیارت، زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 شهریور 1393 توسط سیروس بداغی
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  
تمامی حقوق مطالب برای صراط خوبان محفوظ می باشد